تبلیغات

۱۰ ارزشی که باید به فرزندانتان بیاموزید

javahermarket

جمعه 22 فروردین 1393  03:26 ب.ظ

نوع مطلب :راه رسم زندگی  ،زناشویی  ،خانه داری  ،

۱۰ ارزشی که باید به فرزندانتان بیاموزید


بچه‌ها مثل اسفنج می‌مانند. نگاه می‌کنند و هر چه که در محیطشان باشد را جذب می‌کنند، مخصوصاً از طریق دیداری و شنیداری. اکثر کلمات و رفتارهای آنها ناشی از تقلید از والدینشان  یا بزرگترهای دیگر در اطرافشان است. خیلی وقت‌ها از کلماتی که از دهان آنها بیرون می‌آید حسابی شگفت‌زده می‌شوید. و وقتی مدرسه را شروع می‌کنند، با تاثیرات همسالانشان  بمباران شده و دنیای امن و راحتشان زیر و رو می‌شود. اما اگر فرزندانتان را از همان ابتدا با ۱۰ مورد از مهمترین ارزش‌ها آشنا کنید، می‌توانند به خود متکی شده و زندگی شاد و راحت داشته باشند.

۱. صداقت

جایی در مسیر بزرگ شدن، بچه‌ها دروغ گفتن را یاد می‌گیرند، حتی ممکن است آن را از والدینشان هم یاد نگرفته باشند. تلویزیون، بچه‌های دیگر یا حتی بزرگترهای دیگر ممکن است باعث این نوع رفتارهای آنها شده باشند. حتی می‌تواند یک نوع مکانیزم دفاعی برایشان باشد. اگر اهمیت صداقت را برایشان توضیح دهید و مطمئنشان سازید که همیشه برای شنیدن حرف‌هایشان آماده‌اید، آنوقت برایشان در دسترس‌تر خواهید بود مخصوصاً زمان‌هایی که می‌دانند کار اشتباهی انجام داده‌اند. خیلی از بچه‌ها بخاطر ترس از فریادهای والدینشان یا کتک خوردن می‌ترسند واقعیت را با والدینشان در میان بگذارند. باید به آنها بفهمانید که رفتار بد آنها مطمئناً عواقبی خواهد داشت اما همیشه بخاطر اینکه شجاعت لازم برای گفتن واقعیت را داشته‌اند تحسینشان کنید. از همه مهمتر اینکه شما هم باید خود فردی صادق باشید زیرا اگر در شما بی‌صداقتی ببینند آنها یاد خواهند گرفت.

۲. احترام

بچه‌ها احترام را از محیط خانه و خانواده‌شان یاد می‌گیرند. اگر بچه ها ببینند که شما بعنوان والدین چقدر محترمانه با هم رفتار می‌کنید، چقدر رفتارتان با خود آنها و بقیه افراد خانواده با ادب و احترام است، مطمئن باشید که از شما الگو برمی‌دارند. بچه‌ها رفتارها را درست مثل کلمات تقلید می‌کنند. گفتن کلماتی مثل «خواهش می‌کنم»، «لطفاً»، «متشکرم» و «عذر می‌خواهم» در جلو آنها به آنها احترام و ادب را یاد می‌دهد. همچنین باید به آنها یاد بدهید به بدن، اموال، نظرات و اعتقادات دیگران هم احترام بگذارند.

۳. قدرشناسی

خوب می‌دانیم که چقدر راحت ممکن است زندگی و آدم‌ها را کوچک بشماریم. آنقدر درگیر نقاط منفی زندگی خود می‌شویم که یادمان می‌رود برای نقاط مثبت آن شکرگزار باشیم. به فرزندانتان یاد بدهید که هر روز حتی برای کوچکترین چیزها شکرگزار باشند، چیزهای کوچکی مثل هوا یا یک لبخند از کسی. به آنها یاد بدهید که برای اینکه زنده هستند، برای خانواده و دوستانشان، غذایی که می‌خورند، لباس‌هایشان، سقف بالای سرشان و سلامتی‌شان قدرشناس باشند. به آنها نشان دهید که هر روز برای آنها نعمتی است از جانب خداوند. حتی می‌توانید به آنها یاد بدهید که از نعمت‌هایی که خداوند به آنها بخشیده لیست تهیه کنند. این کارها به آنها آموزش می‌دهد که برای همه چیز باید شکرگزار باشند.

۴. سخاوت

ما در دنیای «من می خواهم» زندگی می‌کنیم. من، من، من! بچه‌ها هم در چنین دنیایی زندگی می‌کنند اما لزومی ندارد که آنجا بمانند. در سال‌های قبل از مدرسه بچه‌ها تقسیم کردن را یاد می‌گیرند. اگر روی این مسئله در خانه تاکید شود، برای آنها دشوار نخواهد بود. اینکه به آنها یاد بدهید به دیگران کمک کنند هم نوعی سخاوت و بخشندگی است زیرا به آنها یاد می‌دهد که در وقتشان بخشنده باشند. وقتی خودتان به نیازمندان لباس و غذا هدیه بدهید، آنها هم درک می‌کنند که باید بخشنده باشند.

۵. خاص بودن

بچه‌های کوچک موجودات سازگاری نیستند. هر کاری که دوست دارند را در هر زمان که دوست دارند و با هر کسی که دوست دارند انجام می‌دهند. اما هرچه سنشان بالاتر می‌رود، یاد می‌گیرند خودشان را با همسالانشان مقایسه کنند و تفاوت‌ها و شباهت‌های بین آنها را می‌بینند. ممکن است تلاش کنند با آنچه که بقیه دارند یا انجام می‌دهند سازگار شوند یا ممکن است نفهمند چرا بعضی افراد اینقدر با آنها فرق دارند. باید به فرزندانتان یادآور شوید که از همان ابتدای کودکی خاص هستند. به آنها بفهمانید که فردیت آنها باعث خاص بودنشان است. آنها را تشویق کنید فردیت خودشان را از طریق علایقشان کشف کنند. آنها را هم‌کلاسی‌ها یا دوستانشان مقایسه نکنید و برایشان توضیح دهید که بقیه آدمها هم خاص هستند اما نباید به خاطر خاص بودنشان به طور متفاوتی با آنها برخورد شود. ممکن است بچه‌ای بپرسد که چرا یک نفر این شکلی است یا اینطوری حرف می‌زند یا رفتار می کند. برایشان توضیح دهید که چرا آن فرد متفاوت است و بر روی خصوصیات خاص آن فرد تاکید کنید. این به آنها کمک خواهد کرد تفاوت‌های آدمها را بپذیرند.

۶. بخشش

اگر بخشیدن به بچه‌ها آموزش داده شود، در بزرگسالی انسان‌های بهتری خواهند شد. آدمها ممکن است چه خواسته و چه ناخواسته در حق آنها بدی کنند. این چیزی نیست که بتوانیم بچه‌هایمان را به طور کامل در برابر آن حفظ کنیم. اما اگر بخشندگی را یاد بگیرند، محبت و مهربانی را هم یاد می‌گیرند. وقتی کسی به آنها صدمه می‌زند، وقتی می‌خواهند دردشان را ابراز کنند به حرف‌هایشان گوش دهید اما در آخر برایشان توضیح دهید که کینه نگه داشتن از آن فرد فقط باعث تیرگی آنها می‌شود. کینه آنها را اسیر خود می‌کند و به فرد آسیب‌رسان قدرت بالاتری می‌دهد. دیگر نخواهند توانست مثل قبل در زندگی خود پیش روند و زندگی شادی داشته باشند زیرا تلخی از درون، آنها را می‌خورد. سعی کنید به آنها بفهمانید که آن فرد به این علت به آنها صدمه زده است که خودش هم در عمق وجود خود آسیب دیده است. تنها دلیلی که باعث می‌شود بخواهیم به دیگران آسیب بزنیم این است که بخواهیم با صدمات و آسیب‌هایی که خودمان خورده‌ایم کنار بیاییم.

۷. شوخ‌طبعی

زندگی پر از فراز و نشیب است. پر از هیجان و همچنین درد است. بچه‌ها در هر موقعیتی خنده را می‌بینند و در واقعیت باید این را از آنها یاد بگیریم. آنها می‌توانند خیلی راحت به عقب برگردند و معمولاً هیچ چیز را جدی نمی‌گیرند. برای آنها زندگی فقط یک زمین بازی بزرگ است. باید به بچه‌هایتان کمک کنید تا پایات عمر با این طرز تفکر زندگی کنند. وقتی بزرگتر می‌شوند، با شروع شدن مدرسه و فشار همسالان زندگی سخت‌تر می‌شود. به آنها نشان دهید چطور می‌توانند با خندیدن زندگی‌شان را بهتر کرده و با جوک تعریف کردن برای هم دیگر  انجام فعالیت‌های مفرح مثل کتاب خواندن، بازی کردن در پارک یا فقط حرف زدن با همدیگر درمورد زندگی، وضعیت خود را بهتر کنند. اینکه بدانید چه چیز باعث به خنده انداختن یا لبخند زدن فرزندانتان می‌شود رابطه شما را با آنها قوی‌تر خواهد کرد.

۸. نگرش مثبت

داشتن نگرش مثبت در کنار شوخ‌طبعی عالی است. خیلی وقت‌ها زندگی بسیار ناامیدکننده می‌شود و بعنوان افراد بزرگسال می‌دانیم که چقدر راحت ممکن است اسیر منفی‌بافی‌های دور و برمان شویم. مخصوصاً وقتی همه چیز آنطور که ما دوست داریم پیش نرود و به آنچه که می‌خواهیم نرسیم، ایمانمان را برای داشتن فردایی روشن‌تر از دست می‌دهیم. بچه‌ها باید با اهمیت داشتن نگرش مثبت در زندگی آشنا شوند زیرا متاسفانه آدمها و اتفاقات زندگی خیلی وقت‌ها موجب ناامیدی آنها خواهند شد. و وقتی این اتفاق بیفتد، اگر نگرشی مثبت داشته باشند، خواهند توانست در زندگی پیش رفته و ایمان داشته باشند که زندگی برایشان شادی به ارمغان خواهد آورد. داشتن نگرش مثبت با داشتن والدینی مثبت شروع می‌شود. نشان دادن رفتار و نگرش مثبت از جانب شما اهمیت بسیار زیادی دارد زیرا شما الگوی فرزندانتان هستید. اگر فقط از شما حرف‌ها یا رفتارهای منفی ببینند، آنها هم همانطور رفتار خواهند کرد و برعکس. 

۹. پشتکار
هیچکدام از ما انسان کاملی نیستیم، به همین دلیل هیچوقت نمی‌توانیم کاری را کامل انجام دهیم، مخصوصاً اگر دفعه اولی باشد که آن را امتحان می‌کنیم. پشتکار به بچه‌ها کمک می‌کند هیچوقت دلسرد نشده و برای چیزهایی که می‌خواهند به تلاششان ادامه دهند. وقتی خیلی کوچک هستند کارهایی مثل راه رفتن، بازی کردن، غذا خوردن و از این قبیل را نمی‌توانند به خوبی و کامل انجام دهند. اما آنقدر تلاش می‌کنند که موفق می‌شوند زیرا هنوز با معنی دلسردی و ناامیدی آشنا نشده‌اند. اما این مسئله با بالا رفتن سنشان تغییر می‌کند. دچار ترس‌هایی می‌شوند و شروع به مقایسه خودشان با همسالان خود می‌کنند. فشارهای مدرسه و درس‌هایشان هم هست. شما بعنوان والدین آنها باید بطور مداوم تشویقشان کنید که به راهشان ادامه داده، بیشترین تلاششان را به کار گیرند. باید به آنها نشان دهید که چقدر به وجودشان افتخار می‌کنید. وقتی می‌بینید خسته و ناامید شده‌اند، با هدایت و راهنمایی آنها و سوال پرسیدن از آنها به جای ارائه پاسخ سوالاتشان، به آنها کمک کنید. اگر در سن کم پشتکار داشتن را بیاموزند، در بزرگسالی افرادی پرتلاش و سخت‌کوش شده و یاد می‌گیرند که در هر کاری نهایت تلاششان را به کار گیرند.
۱۰. عشق
آخرین مورد که البته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، آموزش شور و عشق به فرزندان است: شور زندگی و عشق به مردم و چیزهایی که از آن لذت می‌برند. بدون عشق آنها زندگی بسیار عادی و رویاهایی معمولی خواهند داشت. عشق مجموعه‌ای از سایر ارزش‌هایی است که در بالا ذکر کردیم زیرا باعث می‌شود هیجان زندگی کردن داشته باشند و آنها را تشویق می‌کند آدم‌های بهتری باشند. با داشتن زندگی سرشار از شور و عشق و اشتیاق و عشق ورزیدن به فرزندانتان به آنها عشق را بیاموزید. برای حتی کوچکترین چیزها اشتیاق نشان دهید. انرژی شما به فرزندانتان منتقل خواهد شد زیرا به این ترتیب می‌بینند که چقدر زندگی فوق‌العاده و عالی است.

ارزش‌های دیگری هم هستند که بچه‌ها باید با آنها آشنا شوند اما اینها ۱۰ مورد از مهمترین ارزش‌های زندگی بودند که برایتان عنوان کردیم. یادتان باشد بچه‌های ما نیاز به راهنمایی ما دارند. ما بعنوان والدین آنها، بزرگترین الگوی آنها به شمار می‌رویم و وقتی خودمان با این ارزش‌ها زندگی کنیم، به آنها کمک خواهیم کرد زندگی خود را به خوبی شکل دهند.
اما بجز این 10 مورد، در زیر مهارت های دیگری را بصورت تیتر وار بیان می کنیم که خوب است به فرزندان خود آموزش دهید:
- گره زدن بند کفش
- شنا
- مسواک زدن و نخ دندان کشیدن دندانها بصورت روزانه
- دوچرخه سواری
- مرتب کردن تخت خواب
- مطالعه پیش از خواب
- آشپزی
- تماشای تلوزیون و بازی های کامپیوتری بصورت متعادل
- استعمال کرم ضد آفتاب
- دوختن دکمه لباس
- گفتن زمان با یک ساعت غیر دیجیتال
- گرفتن بینی با دستمال
- شستن ناحیه تناسلی از سمت جلو به عقب
- اتو کردن لباسها
- انتخاب وعده های غذایی سالم
- تعمیر شیر آبی که چکه میکند
- کنترل خود هنگام عصبانیت
- حل معما
- نقشه خوانی
- احترام گذاردن به بزرگترها
- عذرخواهی بعد از اشتباه
- استفاده از توالت عمومی
- شستن لباسها
- کاشتن گل و درخت
- داشتن اعتماد بنفس
- سخنرانی در یک جمع
- استفاده از وسائط نقلیه عمومی بجای خودروی شخصی
- تمیز کردن بهم ریختگی ها
- خاموش کردن همه لامپها قبل از ترک خانه
- لباس پوشیدن بر طبق مناسبت ها
- خواندن حداقل یک آهنگ بطور صحیح
- رقص
- آموزش نکات ایمنی یک رابطه جنسی بی خطر
- چه زمانی نه بگویند
- سرودن شعر یا غزل
- کسب درآمد مشروع
- پس انداز پول و خرج هوشمندانه
- برقراری تماس چشمی هنگام صحبت با دیگران
- پیدا کردن یک کتاب در کتابخانه
- کادو کردن یک هدیه
- خواندن روزنامه
- زمان گذاشتن برای افراد مستمند
- مستقل بودن و تکیه بر خود
- سرفه و عطسه در دستمال شخصی
- رهبری کردن یک گروه
- آموختن زبان دوم، بخصوص انگلیسی
- سؤال پرسیدن
- نگهداری از کودک
- مدیریت استرس
- تمایز خواسته ها از نیازها
- فن مذاکره و گفتگو
- نوشتن انشاء و مقاله
- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم بدون استفاده از ماشین حساب
- کنار آمدن با افرادی که علاقه چندانی به آنها ندارند
- برخورد با اتفاقات دلخراش
- جشن گرفتن و تبریک گفتن به دیگران
- کنار آمدن با ناامیدی و ناکامی در عشق
- تعویض یک لاستیک پنچر
- استفاده از کپسول اطفاء حریق
- پختن کیک
- گوش دادن
- شطرنج


شما هم اگر مهارتی ضروری برای آموزش به فرزندانتان می شناسید، میتوانید در بخش نظرات آن را با دیگران به اشتراک بگذارید.


نوشته شده توسط: موسی نایینی | آخرین ویرایش:جمعه 30 خرداد 1393 | نظرات ()

دنبالک ها: مشکلات عصبی زوجین چگونه به‌وجود می‎آید؟ ،
برچسب ها: زناشویی ،

مشکلات عصبی زوجین چگونه به‌وجود می‎آید؟

javahermarket

چهارشنبه 18 بهمن 1391  11:26 ب.ظ

نوع مطلب :زناشویی  ،

مشکلات عصبی زوجین چگونه به‌وجود می‎آید؟

 

 محمدرضا صنم‎یار در خصوص صمیمیت و روابط عاطفی همسران، تصریح کرد: اهمیت روابط زوجین به حدی است که در نحوه رشد و تکامل فرزندان و در نهایت داشتن یک زندگی مشترک موفق و پایدار کمک می‎‏کند که البته تقویت روابط عاطفی همسران در شرایطی به دور از بهداشت روان خانواده ممکن نیست.

وی به تعریف سلامت و بهداشت روان پرداخت و خاطرنشان کرد: داشتن احساس آرامش و امنیت درون و همچنین دور بودن از اضطراب، افسردگی و تعارض‎های مزمن روانی است بعلاوه افزایش شادی در زندگی زناشویی، افزایش امید به زندگی و آینده و همچنین آرامش سه فاکتور اساسی در زمینه تحقق بهداشت روان در خانواده و میان همسران است.

این مشاور حوزه خانواده و ازدواج با اشاره به اضلاع مثلث عشق یا زندگی به عنوان نشان دهنده عوامل افزایش صمیمیت و کیفیت زندگی بیان کرد: صمیمیت، تعهد و روابط جنسی به عنوان سه ضلع این مثلث به یکدیگر وابسته بوده و اثرات مستقیمی بر هم دارند بنابراین توجه و رسیدگی به هر سه ضلع این مثلث باید جدی گرفته شود.

صنم‏یار با بیان این مطلب که صمیمیت در زندگی زناشویی به تقویت روابط همسران بسیار کمک می‎‏کند، عنوان کرد: میزان صمیمیت به توانایی همسران برای انتقال روشن، صحیح و مؤثر افکار، احساسات، نیازها و خواسته‏‌هایشان بستگی دارد، به همین سبب یادگیری و آموزش گام مهمی در فرآیند ایجاد یا افزایش صمیمیت میان همسران محسوب می‌شود.

وی ادامه داد: زوجین معمولاًً با شکایت‎های فراگیر و تعارض‎های حل نشده برای درمان و رفع مشکلات خود به مراکز مشاوره مراجعه می‏کنند که بسیاری از این تعارض‎‏ها در صورت ایجاد شناخت کافی و مناسب زن و مرد از یکدیگر قابل پیشگیری و رفع است.

این مشاور فعال در حوزه خانواده با تاکید بر اهمیت نقش مشاوره و مطالعه در شناخت تفاوت‏ها و راهکارهای مواجه با آن‏ها، تصریح کرد: با توجه به این نکته که در حدود 47 درصد از طلاق‎ها بر اثر مشکلات ناشی از تفاوت‏های موجود میان زن و مرد است، تلاش در راستای رسیدن به تفاهم و تحمل پذیرش تفاوت‌‏های زن و مرد امری ضروری به نظر می‌‏رسد.

وی برقراری ارتباط صحیح همسران با یکدیگر را یکی از راهکارهای تقویت پایه‌‏های زندگی مشترک عنوان و اظهار کرد: گوش دادن فعال به عنوان یکی از راه‎های مهم و اثربخش در برقراری ارتباط صحیح است که از سه رکن توجه و شنیدن حرف‏‎های طرف مقابل، نگاه به چهره فرد گوینده و همچنین واکنش نشان دادن به مطالب بیان شده از جانب وی تشکیل می‌شود.


نوشته شده توسط: موسی نایینی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: زناشویی ، زوجین ،

آنچه مردم مصر باستان انجام مى دادند

javahermarket

یکشنبه 8 بهمن 1391  10:52 ب.ظ

آنچه مردم مصر باستان انجام مى دادند

در شعر مصری قدیم کلمات برادر و خواهر همان معنی عاشق و معشوق زمان ما را داشته است و اگر زنی را به همسری اختیار می کردند او را خواهر خود می خواندند.

آداب عجیب زناشویی و ازدواج در مصر باستان

در دولت مصر زنا با محارم امری کاملاً عادی محسوب می شد. شاه اغلب خواهر و گاه دختر خود را به همسری خویش اختیار می کرد به این بهانه که خون خاندان سلطنتی را پاک و پاکیزه نگاه دارد. به همین جهت عادت همسری با خواهران از شاه به همه طبقات مردم سرایت کرد در قرن دوم میلادی دو سوم ساکنان آرسینوئه از این قاعده پیروی می کردند.

فرعون علاوه بر خواهر خود زنان دیگری نیز داشته است که از میان اسیران جنگی بر می گزیده یا بزرگان مملکت یا شاهزادگان بیگانه به او هدیه می کرده اند. پاره ای از اعیان مملکت در این کار از فرعون تقلید می کرده اند. البته هرگز نمی توانستند در این باره به درجه شاه برسند به ناچار بایستی در مراعات اصول جاری اخلاقی سرمایه و درآمد مالی خویش را از نظر دور نداشته باشند.

ولی توده مردم مانند همه افراد ملتهای دیگر که در آمد متوسطی دارند به یک زن قناعت می ورزیدند. ظاهرا چنان به نظر می رسد که زندگی خانوادگی منظم بوده و از لحاظ اخلاقی و حدود تسلط افراد خانواده با آنچه در میان ملل متمدن این زمان وجود دارد اختلافی نداشته است. وضع اجتماعی زن در آن زمان از وضعی که زنان بسیاری از ملتها در زمان حاضر دارند بالاتر بوده است.

نقشهایى که از زمانهای باستان بر جای مانده زنان را به صورتی نشان می دهد که آزادانه در میان مردم می خورند و می آشامند و در کوچه و بازار بی آنکه کسی نگهبان ایشان باشد یا سلاحی در دست داشته باشند در پی کار خویش می روند و با آزادی کامل به کارهای صنعتی و بازرگانی می پردازند.

سیاحان یونانی که عادت داشته اند بر زنان خود سخت بگیرند از مشاهده این آزادی زنان در مصر تعجب کرده و مردان مصری را که در تحت تسلط زنان خویش بسر می بردند استهزا کرده اند. شاید این منزلت عالیی که در مصر برای زنان بود از این پیدا شده که که در آن سرزمین تسلط زن یا مادرشاهی بر تسلط مرد یا پدر شاهی غالب بوده است.

گواه بر این مطلب آن است که نه تنها زن در خانه بزرگی کامل داشته بلکه تمام اراضی کشاورزی به زنان منتقل می شد. سبب زناشوئی با خواهر آن نبوده است که برادر از عشق خواهر بی تاب می شده بلکه مردان می خواسته اند به این ترتیب از میراث خانواده که از مادر به خواهر انتقال می یافته بهره برداری کنند و نمی خواسته اند که این ثروت به چنگ بیگانگان بیفتد.

حتی در مسئله نامزدی و اظهار عشق و زناشوئی و جنسی حق تقدم با زن بوده است گواه بر این غزلها و نامه های عاشقانه بازمانده از آن زمان است که بیشتر از طرف زن به مرد خطاب شده و زن از مرد می خواسته است تا زمان و مکانی را برای قرار ملاقات معین کند یا از او با کمال صراحت خواستگاری می کرده و طالب همسری می شده است.

در یکی از نامه ها چنین آمده است (ای دوست زیبای من من خواستار آنم که همسر تو باشم و کدبانو و صاحب اختیار همه املاک تو باشم.) به همین جهت که حجب و حیا که البته نباید با وفاداری اشتباه شود در نزد مصریان فراوان نبوده و ازمسائل جنسی با چنان صراحتی سخن می گفته اند که امروزه هرگز چنان سخنی نمی گوییم.

درکل در مصر زنان بر مردان ارشدتر بودند و شوهر پس از مدتی همه میراث خود را به همسر می بخشید.

لباس زنان نیز از پارچه ای حریر تشکیل می شد که فقط پایین تنه آنها را می پوشاند و اگر لباسی می پوشیدند که سینه و شکمشان را می پوشاند آنها را بی شرم و حیا می دانستند!! چرا که اعتقاد داشتند خدایان انسان را عریان آفریده اند و نباید خود را بپوشانند. زنها موی سر را کاملاً می تراشیدند و از موی عاریه استفاده می کردند. جالب اینکه بزرگترین افتخار برای یک مرد این بود که سر تراشیده یک زن را ببیند!

رقص نیز جزء لاینفک زندگی مصریان محوب می شد و در نقاشیها و نقش برحسته های باستان نیز ما این حرکات نمایشی را می بینیم که البته شاید به نظر ما هیچ شباهتی به رقص نداشته باشند.

دین

دین در مصر بالای همه چیز و پایین همه چیز بود. دین در هر یک از مراحل و به هر شکل از اشکال آن از توتم تا فلسفه الهی وعلم لاهوت در آن سر زمین وجود داشت و اثر آن در ادبیات و شکل حکومت و هنر و هر چیز دیگر جز اخلاق آشکار بود. جز سرزمین های روم و هند در هچ جای دیگر جهان به اندازه مصرخدایان متعدد وجود نداشت.

فرد مصری می گفت که آغاز آفرینش از آسمان شروع شده و آسمان و رود نیل پیوسته بزرگترین رب النوع او بشمار می رفت. ماه یکی از خدایان و شاید کهنه ترین خدایی بود که در مصر مورد پرستش بود ولی در مراسم دینی رسمی خورشید عنوان بزرگترین خدا را داشت.

خورشید را گاهی به نام خدای برین (رع) می پرستیده اند و آن را پدر درخشنده ای می دانستند که مادر زمین را با شعاعهای نافذ نور و حرارت خویش باردار ساخته است.

گاهی نیز خورشید را همچون گوساله مقدسی تصور می کردند که در هر بار ولادتش تجدید می شد و با جلال تمام برروی کشتی فلکی صفحه آسمان را طی می کرد و همان گونه که مرد سال خورده به طرف گور خویش سرازیر می شد او نیز به طرف مغرب سرازیر می شد.

مصریان قدیم بز نر و گاو نر را به شکل خاصی تقدیس می کردند و آنهارا رمز و نماینده نیروی جنسی خلاق می دانستند. درپایان کار خدایان رنگ آدمی پیدا کردند اگر صحیح تر گفته شود انسانها به شکل خدایان در آمدند.

این خدایان بشری مصری مانند خدایان یونانی چیزی جز مردان و زنان بر جسته ای نبودند که اندام درشت پهلوانی داشتند ولی همه آنان با استخوان و گوشت وخون آفریده شده بودند، گرسنه می شدند و خوراک می خوردند تشنه می شدند و آب می نوشیدند، عشق می ورزیدند و زناشویی می کردند، دچار خشم و غضب می شدند و می کشتند و در آخر کار به سالخوردگی می رسیدند و از جهان می رفتند.

این خدایان- یعنی رع و آمون و اوزیریس بزرگترین رب النوعهای مصری بودند. باگذشت زمان رع و آمون و خدای دیگری به نام پتاح درهم آمیخته شد و به صورت سه مظهر یاتجلی خدای یگانه ای در آمد که هرسه را فرا می گرفت.

مصریان راعقیده بر آن بود که اوزیریس نیل دوباره زنده می شود و همه گیاهان پس از مرگ زندگی را از سر می گیرند. انسان نیز می تواند بعد از مردن دوباره به زندگی باز گردد. این که جسد مردگان درخاک خشک مدتهای دراز صحیح و سالم می ماند ازعواملی است که عقیده خلود راهزاران سال در مصر باقی نگاه داشته است.

باوجود این باید دانست که دین مصری چندان توجهی به اخلاق نداشته است کاهنانی که همه وقتشان مصرف فروختن افسون و خواندن عزایم و پرداختن به آداب سحر و جادو می شد وقت آن را پیدا نمی کردند که اصول اخلاقی را به مردم بیاموزند.

خود خدایان برای آزردن یکدیگر از سحر و جادو و افسون مدد می گرفتند. ادبیات مصر قدیم پر از نام جادوگرانی است که باگفتن یک کلمه دریاچه ای را می خشکانیده یا دست و پای جداشده ای را به بدن می چسبانیده یامردگان رادوباره به رندگی باز می گردانیدند. هرشاه جادوگران خاصی داشت که به او کمک و راهنمایی می کردند مردم چنان معتقد بودند که فرعون را نیرویی جادوای است که با آن می تواند از آسمان باران فرود آورد یاسبب فیضان رودنیل شود.

روایت دیگر مربوط به مصر باستان این است که وقتی ملکه یا پادشاهی از دنیا می رفته نرده بانی برایش قرار داده می شده تا روحش به بهشت برود و معتقد بودند اگر کسی از زیر این نردبان رد بشود آن روح در زمین اسیر مى شود و نمى تواند به آسمان برود.

دیگر اینکه قبل از اختراع چوبه دار مجرمان را از نردبان آویزان می کردند و معتقد بودند که روح آنها زیر نردبان باقی می ماند و همچنین اعتقاد داشتند وقتی یک فرعون می میرد یک پرنده که همانا روح اوست از دهان او خارج می شود.

زندگى پس از مرگ

مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و همه مردم از فقیر تا غنی و حتی فرعون تمام تلاششان بر ابن بود تا در طول حیات وسایل رفاه و آسایش خود را برای زندگی در جهان پس از مرگ تدارک ببینند.

طبق همین اعتقاد بود که در آرامگاه اشراف و فراعنه ظروف و اثاثیه و زیورآلاتی قرار می دادند تا در دنیای دیگر از آنها استفاده کنند. همچنین روی تابوت شاهان صحنه هایی از زندگی و جشن و شکار و پیروزی بر دشمن را ترسیم می کردند.

آنها حتى از دوران جوانى به فکر تهیه و تدارک اسباب مرگ خود بودند و اعتقاد آنها به زندگى پس از مرگ چنان قوى بود که به خاطر مرگ نزدیکان خود نیز زیاد گریه و زارى نمى کردند. آنها معتقد بودند که کا یا روح آزاد شده مرده برای زندگی جاودانه در سرزمین مغرب (دنیای مردگان) به کالبد و جسم سالم نیاز دارد تا در آن حلول کند به همین خاطر بدن مرده را مومیایی می کردند تا جسم او تا وقتی که روح آزادش از راهروی مات برنگشته سالم بماند. همچنین پس از مومیایی جسد مرده را داخل تابوتی که هم اندازه و قالب بدنش ساخته شده بود قرار می دادند تا کالبدی آماده برای بقای روحفرعون در سرزمین مغرب باشد.

مصریان باستان معتقد بودند هر موجود زنده همزادی دارد که با مرگ او فوراً از بین نمی رود. به همین دلیل کنار جسد مومیایی غذاهای پیشکشی می گذاشتند تا همزاد (کا) از آنها تغذیه کرده و تا زمانی که روح آزاد (با) از راهروی مات بازنگشته سالم بماند. با بازگشت روح آزاد همزاد (کا) هم در کالبد مومیایی وارد می شد تا با هم به بهشت ابدی سفر کنند. هرودوت مورخ یونانی عهد هخامنشیان در کتاب "تواریخ" خود از مشاهدات خود درباره نحوه مومیایی های مصریان چنین نوشته است: " مصریان پس از شستن مرده در رود نیل مغز مرده را با چنگکی از راه بینی بیرون می کشیدند و درون جمجمه را شستشو می دادند.

سپس با سنگی لب تیز پهلوی مرده را می شکافتند و جگر، شش، معده و روده ها را در آورده و داخل چهار کوزه سفالین می گذاشتند. آنگاه درون شکم را با شراب خرما می شستند و بر آن داروهای معطر می پاشیدند و آن را با گیاه های خوشبو پر می کردند.

سپس شکاف پهلو را می دوختند و جسد را به مدت هفتاد روز در حمامی از مایع دارویی قرار می دادند و بعد از این مدت آن را بیرون آورده و با نوارهای آغشته به موم جسد را محکم نوارپیچ می کردند و روی آن نشانه های طلسم قرار می دادند. راهبان در حین این کار مدام وردهای جادویی می خواندند تا روح شیاطین از مرده دور شود .

گشودن دهان مومیایی یادآور دیدار هوروس با پدرش آزیریس است که در آن هوروس با تیشه ای چشم و گوش و زبان پدر مرده را باز کرد تا هم چشمی را که در نبرد باست از دست داده بود به او نشان دهد و هم خبر پیروزی را به گوش پدر برساند و هم با لمس لبان پدر قدرت فرمانروایی بر خدایان را از او دریافت کند.

کارگزاران و خویشاوندان مرده مجبور بودند تا تمام جزئیات مراسم آیینی را به دقت انجام دهند. چرا که معتقد بودند اگر بخشی از مراسم درست انجام نشود مرده در جهان زیرین به روحی خبیث بدل شده و بازماندگان را آزار خواهد داد.

پس از این مراسم جسد را داخل تابوتی از سنگ یا چوب سخت قرار می دادند و داخل تابوت هم انواع لوازم و ابزار زندگی روزمره مرده را می گذاشتند. داخل بعضی از تابوت ها پاپیروسهایی از کتاب مرگ قرار می دادند تا مرده در آن دنیا با خواندن کتاب مسیر رسیدن به راهروی مات را گم نکند.

کاهنان کتابهای مرگ را روی طوماری از برگ پاپیروس نوشته و در بازار می فروختند. مردم عادی هم به امید اینکه با داشتن این کتاب می توانند به سوالات خدایان جواب داده و از دروازه ها عبور کنند آنها را خریده و در خانه نگهداری می کردند یا در مقبره خود قرار می داند.

کاهنان به احترام خدایان بر روی صورت مومیایی شده فرعون ماسکی طلایی قرار داده و بر درپوش تابوت او جملات جادویی برای حفاظت روح فرعون از شیاطین می نوشتند.

در قدیم رسم بر آن بود که همراه فرعون تعدادی از نوکران و برده ها را زنده زنده دفن می کردند تا فرعون در دنیای مرده ها و به کمک آنها بتواند دوباره بر مردم حکومت کند. اما به مرور زمان این رسم برچیده شد و به جای آنها مجسمه هایی از ساحران نوکران و خدایان را داخل تابوت فرعون قرار دادند.

روح آزاد مرده (با) مجبور بود از دروازه های خدایان عبور کند تا به قرارگاه آزیریس در راهروی مات برسد. از آنجا که در هر دروازه خدایان نگهبانی وجود داشت مرده می بایست ثابت می کرد که در طول زندگی چه کارهایی را در حق خدایان و فرزندان آنها (فراعنه) انجام داده تا اجازه عبور از دروازه ها را به دست آورد. با عبور از دروازه های خدایان مرده به آخرین و مهمترین دروازه یعنی راهروی مات می رسید.

در این جا یکی از خدایان قلب مرده را در آورده و روی یکی از کفه های ترازوی مات قرار می دهد. اگر قلب مرده سبکتر از پر باشد یعنی در زندگی کارهای خوبی انجام داده و تمام عمر در خدمت فرعون و خدایان بوده پس لیاقت آن را دارد که نزد آزیریس برود.

اما اگر قلبش سنگینتر از پر باشد یعنی در دنیای زنده ها کارهای بد و زشت زیادی انجام داده و به پسر خدایان (فرعون) خدمت نکرده پس مستوجب عذاب و نابودی است و باید توسط شیطان آموت (سگی با سر تمساح که زیر وزنه نشسته است) بلعیده شود.


نوشته شده توسط: موسی نایینی | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: گنجینه ، تاریخ زندگی ، زناشویی ، مصر ، مرگ ، دین ، ازدواج ، مومیایی ، فرعون ، باستان ، آداب و رسوم ،
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس